فصل هفتم: بررسي اوضاع انساني

بررسي اوضاع انساني در محدوده روستاي دارابكلا

هر مطالعه جغرافيايي از يك طرف نيازمند شناسايي توانهاي انساني ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي و از طرف ديگر بررسي توانهاي محيطي جهت روشن نمودن وضعيت يك منطقه به لحاظ استفاده بهينه از توانهاي موجود در منطقه مورد مطالعه دارد.

شناسايي منطقـه (حوزه نفوذ)

1ـ روشهاي تعيين حوزه نفوذ

1-1 روش تحليل گرانشي

GM1M2

D2

يكي از روشهاي تعيين حدود مناطق عملكردي روش تحليل گرانشي است. اين روش مبتني بر مدل جاذبه نيوتني ست كه از طريق استدلال قياسي وارد علوم اجتماعي و برنامه ريزي منطقه اي شده است. بر اساس قانون جاذبه عمومي نيوتني (دو جسم در جهان يكديگر را به نسبت حاصلضرب جرمشان و معكوس مجذور فاصله شان از يكديگر جذب مي كنند) بيان رياضي جمله فوق به شرح زير است:

F  =

 

در كاربرد مفهوم جاذبه در تحليل سيستمهاي شهري و منطقه اي، جاذبه ميان دو جسم بعنوان ميزان رابطه دو منطقه تفسير و جرم جسمها بصورت ميزان جاذبه مناطق سنجيده مي شود. در مدل ساده جاذبه چنين فرض مي شود كه تأثيرات متقابل دو مركز جمعيتي داراي نسبت مستقيم با توده اين مراكز و نسبتي معكوس با فاصله بين آنهاست. متغيرهايي كه بعنوان شاخص توده و فاصله بكار
مي روند به ماهيت مسئله مورد مطالعه و آمار و ارقام قابل دسترسي بستگي دارد. متغيرهائي چون جمعيت، اشتغال، درآمد و مصرف مي توانند براي نشان دادن مقدار توده و متغيرهائي چون فاصله و كيلومتر، زمان سفر، هزينه حمل و نقل و يا هزينه هاي از دست رفته براي نشان دادن فاصله مورد استفاده قرار گيرند.

Pij

(dij2)

بيان رياضي و كاربردي اين مدل در شهرسازي بصورت زير است:

Tij  =  K

كه در آن:

Tij = قدرت جاذبه بين دو مركز

Pij , j = توده و مركز I , j

Dij = فاصله بين I , j

K = عدد ثابت

2-1 روش تحليل جريانها

در اين روش جهت و شدت جريان هاي موجود بين يك مركز جمعيتي و واحدهاي جمعيتي پيرامون تعيين كننده حدود و ثغور منطقه كاركردي است. هر جريان با دور شدن از يك مركز از شدتش كاسته شده و با نزديك شدن به مركز ديگر به شدت آن افزوده مي شود. جريان ها از انواع مختلف مي باشد ولي اغلب دربرگيرنده فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي متنوعي از قبيل جريان هاي اقتصادي، حمل و نقل، سياسي، خدمات اجتماعي، تعداد مسافران اتوبوس، مكالمات تلفني و  مي باشند كه جهت و شدت تمام جريان هاي فوق را مي توان روي نقشه مشخص كرد و شدت و ضعف اين جريان ها را تعيين و حوزه نفوذ را براي آن محدوده مشخص نمود.

بررسي دو روش فوق نشان مي دهد، روش جاذبه اي ساده تر بوده و نياز به اطلاعات پايه اي كمتري دارد. لذا جمع آوري اطلاعات نيز آسانتر است. اما با توجه به اينكه در اين روش فقط از دو شاخص توده و فاصله بهره گرفته شده از جامعيت و فراگيري كمتري برخوردار است. در مقابل، روش تحليل جريان ها به دليل جامعيت متغيرهاي مورد بررسي از اهميت بيشتري برخوردار مي باشد. لذا براي تعيين حوزه نفوذ روستاي دارابكلا از روش تحليل جريان ها به دليل انطباق با روش تحليل جريان ها كه شامل فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي- درماني و مي باشد، استفاده شده است.

با بررسي هاي به عمل آمده روستاي دارابكلا داراي هشت روستاي حوزه نفوذ به نامهاي اوسا ، بازيارخيل ، جناسم ، سرتا ، سنه كوه ، مرسم ، وارمي و موسي كلا مي باشد كه در تعيين حوزه نفوذ اين روستا از بين شاخص هاي مختلف ، شاخص آموزشي ، درماني ، اداري- انتظامي و شبكه معابر مورد توجه قرار گرفت كه در اين ميان روستاهاي حوزه نفوذ از  امكانات و خدمات آموزشي (دبيرستان و مدرسه راهنمايي) ، درماني (مركز بهداشتي- درماني) ، اداري- انتظامي (پاسگاه انتظامي) و شبكه معابر روستاي دارابكلا استفاده مي كنند. 

تحولات جمعيت روستائي

نظام استقرار نقاط و جمعيت روستايي استان مازندران تابع شرايط طبيعي ، جغرافيايي ، اجتماعي و اقتصادي است كه از ريخت شناسي ، زمين شناسي و اقليم متأثر مي باشد و به تبعيت از اين عوامل ، جمعيت و كاركرد فعاليتي در زمينه هاي مختلف ساحلي، جلگه اي ، كوهپايه اي و كوهستاني متفاوت مي باشد.

جمعيت روستايي مازندران از 1381634 نفر در سال 1365 به 1407775 نفر در سال 1375 افزايش و به 1367433 نفر در سال 1385 كاهش يافته است. علت اصلي كاهش جمعيت روستائي استان ، الحاق روستاهاي پيرامون شهرها به بافت شهري ، مهاجرت روستائيان به شهرها و تبديل چند نقطه روستائي به شهر بوده است.

از نظر طبقه بندي جمعيت در سال 1375، 8/68 درصد روستاها در گروه زير 100 خانوار، 9/27 درصد بين 400-100 خانوار و 5/3 درصد بالاي 400 خانوار و بيشتر قرار داشته اند.

متوسط جمعيت هر آبادي در استان ، 2/434 نفر بوده است كه شهرستان بابلسر با 3/897 نفر و رامسر با 5/131 نفر به ترتيب بيشترين و كمترين متوسط جمعيت آبادي ها را در سطح استان به خود اختصاص داده اند. به طور كلي تراكم آبادي و جمعيت روستائي در نقاط كوهستاني ، كوهپايه اي كم و آبادي ها پراكنده و كوچك مي باشند و در نقاط جلگه اي و ساحلي به لحاظ بهره مندي از منابع طبيعي غني ، اراضي كشاورزي مرغوب ، شبكه ارتباطي و خدماتي مناسب ، آبادي هاي بزرگ و جمعيت و تراكم جمعيتي بالا مي باشند.

بنابراين با توجه به اين كه تقريباً نصف جمعيت استان در نقاط روستائي ساكن مي‎باشند بايد برنامه‎ريزي ويژه اي در زمينه تقويت فعاليت كشاورزي روستا ، بهبود وضعيت و كيفيت ساخت و ساز، توسعه امكانات رفاهي و حمايتي ، زيربنايي ، ساماندهي روستاهاي پراكنده، ايمن سازي و توانمند سازي كالبدي ، از نظر كمي و كيفي شبكه ارتباطي و براي نگهداشت جمعيت و افزايش توليد در نظر گرفت.

طرحهاي هادي روستائي

طرحهاي هادي ضمن ساماندهي و اصلاح بافت موجود ، ميزان و مكان گسترش آينده و روش استفاده از زمين براي عملكرد مختلف از قبيل مسكوني ، تجاري ، كشاورزي ، تأسيسات و تجهيزات و نيازمنديهاي عمومي روستايي را تعيين مي نمايد.

تا پايان سال 1381 براي 294 روستاي استان مازندران طرح هادي تهيه شده است كه از اين تعداد 265 طرح توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي و 29 طرح توسط جهاد كشاورزي تهيه شده است.

از كل روستاهاي داراي طرح هادي روستايي ، عمليات طرح بهسازي 72 روستاي بالاي 100 خانوار اجرا شده و عمليات بهسازي 12 روستا در دست اجرا مي باشد.

شهرستانهاي بابل و ساري به ترتيب با 10 و 9 روستا و رامسر و چالوس با يك و دو روستا بالاترين و كمترين روستاهاي داراي طرح بهسازي شده را به خود اختصاص داده اند.

شاخصهاي برخورداري از تسهيلات در روستاها

مهمترين شاخص در تعيين ميزان توسعه بافتگي روستائي را مي توان در برخورداري از راه ، آب ، برق ، تلفن ، مدرسه ، خانه بهداشت و دانست.

طول راههاي روستائي مازندران در سال 1381 معادل 7503 كيلومتر بوده است كه حدود 9/2474 كيلومتر آن آسفالته با مشخصات فني بوده است. ضعف نظام سلسله مراتب راههاي روستائي ، كيفيت پايين راه از لحاظ فني و مهندسي و عرض معابر از مشكلات عمده راههاي روستائي استان مي باشد.

تعداد روستاهاي برق دار و داراي شبكه آب آشاميدني معادل 2796 و 1838 روستا بوده كه به ترتيب 87 و 38/60 درصد از كل روستاهاي استان را شامل مي شود.

در سال 1381، 1170 روستا داراي خانه بهداشت بوده كه 4/36 درصد از كل روستاهاي استان را شامل مي شود. همچنين 2701 روستا داراي ارتباط تلفني بوده اند كه 5/77 درصد از روستاهاي استان را در بر گرفته است. به طور كلي تأسيسات زيربنايي در روستاهاي بزرگ كه در حال تبديل به شهر هستند استقرار يافته و ساير روستاها به ويژه در نواحي كوهستاني و كوهپايه اي از اين لحاظ برخورداري كمتري دارند.

مفهوم روستا و روستانشيني

اگر وحدت جغرافيايي را ملاك قرار داده و مناطق را برحسب واحدهاي جغرافيائي تشكيل دهنده آن تجزيه كنيم  در داخل قلمرو وسيع جغرافيائي ايران به كوچكترين واحد به نام روستا خواهيم رسيد. به عبارت ديگر روستا يا ده كوچكترين مركز  تجمع و حيات انساني در كشور ما است كه ضمناً شخصيتي اداري و سياسي يافته است. در واقع روستا ، وسعتي از زمين‌ها را كه از واحدهاي توپوگرافي و ژئومورفولوژي گوناگوني تركيب يافته است ، اشغال مي‌‌كند و در واقع واحد جغرافيايي ويژه‌اي را به وجود مي‌آورد كه در اين واحد ، انسانها با محيط طبيعي ارتباط خاصي دارند. البته نحوه ارتباط اين واحدها با محيط طبيعي متفاوت از رابطه‌اي است كه بين واحد شهري و محيط طبيعي وجود دارد. همچنين ساختار اجتماعي روستا نيز  با آداب و رسوم و طرز زيست ويژه خود ، با ساختمان اجتماعي شهرها فرق دارد. مي‌توان گفت كه تركيب و ساختار اجتماعي مخصوص روستائيان ، موجب مي‌شود كه ارتباط آنان با محيط طبيعي و طرز خاصي جلوه‌گر شود.

يكي از مهمترين مسائل روستائيان را آب و خاك تشكيل مي‌دهد. وابستگي روستاييان به اين بخش از محيط طبيعي ، چنان شديد مي‌شود كه غالباً  نه تنها تكامل شرايط مادي و معنوي آنان را با ارزش و  چكونگي خود تحت‌الشعا ع قرار مي‌دهد ، بلكه حتي بعضاً بقاء اجتماعات روستايي نيز به ارزش و كيفيت همين بخش از محيط طبيعي مربوط مي‌شود.

آب و خاك و كيفيت دسترسي به آن ، زير بناي اقتصاد روستا را تشكيل مي‌دهد كه با فعاليت كشاورزي و سپس دامداري روستاييان شكل مي‌گيرد. اين گونه فعاليت‌ها ، در واحد روستا محور اصلي اشتغالات روستاييان به شمار مي‌رود  بطوريكه ناحيه روستا را معمولاً با توجه به درصد جمعيتي تعريف مي‌كنند كه در امور زراعت و دامداري مشغولند.

بطور كلي مجموعه عوامل ذكر شده زمينه مساعدي براي پيدايش الگوهاي زيستي در محدوده روستاي دارابكلا بوجود آورده است كه در اين محدوده سكونتگاههاي انساني در فواصل كم استقرار پيدا كردند.

تراكم و پراكندگي جمعيت

براي شناخت بهتر چگونگي پراكندگي جمعيت و كشف مشكلات پيچيده آن ، تاكنون تلاشهاي بسياري با استفاده از تجزيه و تحليل‌هاي آماري بعمل آمده است ، ولي در عمل مشكلات و موانع بيشماري از جمله نابرابري تقسيمات اداري ، تنوع محيط طبيعي ، پويايي جمعيت و ناهمگني اقتصادي نواحي گوناگوني بر سر راه مطالعه پراكندگيهاي جمعيت بر روي سطح زمين قرار گرفته كه اين خود موجب عدم توفيق كامل در اين زمينه گرديده است. بهرحال جمعيت شناسان براي مطالعه دقيقتر پراكندگي ، از زواياي مختلف و تحت عناوين متفاوت به بررسي توزيع جغرافيائي جمعيت مي‌پردازند.

تراكم جمعيت [1]

مفهوم تراكم جمعيت كه حاكي از رابطه بين تعداد افراد و فضاي تخت اشغال آنها مي‌باشد ، يكي از مفاهيم جغرافياي جمعيت مي‌باشد كه بوسيله جغرافيدانان بكار برده شده است. در واقع تراكم جمعيت بعنوان وسيله‌اي براي ارزيابي افزايش و كاهش و مقايسه تراكمهاي موجود و بالقوه جمعيت و در نهايت بعنوان شاخصي براي مقايسه تراكمهاي مساحتي جمعيت بكار گرفته مي‌شود.

بطور كلي نقشه‌هاي جمعيت كه نشان دهنده تراكم در يك منطقه هستند ، بر نقشه‌هاي خطوط همگن جمعيتي كه نقاط داراي تراكم يكسان بر روي آن بوسيله خطوطي بهم متصل مي‌شوند ، ارجحيت دارند. زيرا ارزش اندازه گيري تراكم در يك منطقه بسيار بيشتر از تعيين تراكم جمعيت يك نقطه است و همچنين به اين دليل كه نقشه تراكم جمعيت نمايانگري بهتري در نمايش تغييرات جمعيت و خصوصيات پراكندگي مانند تراكم جمعيت در مناطق مخصوص و حاشيه شهرها مي‌باشد. در مطالعات جغرافيائي براي توجيه روابط جمعيت و محيط زيست تراكمهاي زير مورد توجه جغرافيدانان قرار گرفته است.

1.تراكم ناخالص جمعيت (تراكم نسبي)

رابطه و نسبت بين انسان و فضاي تحت اشغال انسان را بيان مي‌كند ، يعني تعداد افراد ساكن در يك واحد سطح را بطور متوسط نشان مي‌دهد.

فرمول تراكم نسبي جمعيت عبارت است از:

در فرمول فوق داريم:

Dr= تراكم نسبي جمعيت

P= تعداد جمعيت

S= مساحت تحت اشغال جمعيت برحسب كيلومتر مربع

به طور كلي تراكمهاي ناخالص جمعيت در واحدهايي كوچك از جمله روستاها و مناطقي كه شباهتها و اختلافات در تعداد سكنه و تفاوتهاي محيطي و شرايط انساني در حد ناچيزي است ،

تصویری دارابکلا

www.pakoassel.blogfa.com



1- Population Density

+ نوشته شده توسط صفرعلی قلی زاده در ۱۳۸۷/۰۳/۰۴ و ساعت 18:29 |